تبليغاتX
روز نوشته‌های آی تی ایران و جهان - لوح تقدیر نمی خوام, موز و شیرینی نمی خوام! من فقط ...

تقریبا از اوایل هفته گذشته درگیر نوششتن گزارشی بودم پیرامون فروش آی پی در ایران. نوشتن گزارش با تماس با یکی از اعضای سازمان نظام صنفی رایانه‌ای شروع شد. آقای مهندس، بنده خدا هرچندکه برای برگذاری مراسم چهلم پدرش عازم شهرستان بود اما چند دقیقه‌ای از وقت گرانبهای خود برای پاسخ به سوالات من صرف کرد. حتما این رو هم می دونید که به طوری کلی وقت مدیران خصوصی به دلیل عدم برخورداری از هیچ پشتوانه‌ای خیلی گران تر از مدیران دولتی است.

القصه، تماس با چند مدیر خصوصی و صنفی که تمام شد به سراغ مدیران دیتا و تنطیم مقررات رفتم. هر چند که روابط عمومی تنطیم مقررات مسول مربوطه را به همراه شماره تلفن دفترش در اختیارم گذاشت اما طی 3 روز کاری هرچی با موبایل مسول مربوطه و حتی دفترش تماس گرفتم یا کسی گوشی را بر نمی داشت و یا وقتی خانوم منشی محترمه جواب می‌داد و می فهمید که روزنامه نگارم پیچگوشتی به دست، بله ... !

 ارسال اس ام اس و یا حتی تماس موبایل به موبایل هم نتوانست راه گشای صحبت با این مدیر رگولاتوری باشد.

تو همین گیر و دار فاکسی از وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات به دستمان رسید که در آن برای تقدیر از خبرنگاران آن هم یک هفته بعد از روز خبرنگار برنامه‌ای درنظر گرفته شده بود.

خلاصه دست از پا دراز تر به سراغ روابط عمومی دیتا رفتم. اول موبایل مدیر محترم جواب نمی داد. بعد با پرس و جو توانستم خود را به دفتر آقای مدیر وصل کنم که بعد از مدت‌ها شنیدن آهنگ از کرخه تا راین و غیره و ذالکه خانومی گوشی را برداشت.

خانوم همکار مدیر روابط عمومی: من از همکاران ایشان هستم، امرتون را بفرمایید.

من: می خوام در مورد فروش آی پی در ایران و اینکه اصولا چه تعداد آی پی در ایران در اختیار دیتا است گزارشی بنویسم.

خانوم همکار مدیر روابط عمومی"بله، بسیار عالی، شما لطف کنید همین مطلبی رو که به من گفتید در قالب یک نامه تنطیم کرده و برای ما فاکس کنید، من هم با آقای مدیر روابط عمومی صحبت می کنم تا ببینم کدام یک از همکاران ما در این شرکت می‌توانند پاسخگوی سوال شما باشند.

من: خانوم محترم این که می شه حداقل سه روز کاری وقت تلف کردن. من برای اتمام گزارشم هم عجله دارم و هم اینکه نوع برخورد شما یه جورایی بوی پیچوندن می‌دهد، اگه نمی خواهید پاسخ دهید بگوید ما هم می نویسیم پاسخگو نیستند.

خانوم همکار مدیر روابط عمومی که گویا به اسبشان گفته باشیم یابو و بهشون برخورده باشد گفتند: باشه اشکالی نداره طرز فکر شما حاکم باشد بالاخره شما خبرنگارید، نیم ساعت دیگر با من تماس بگیرید من شما را به کارشناسه مربوطه معرفی کنم.

خلاصه از اون نیم ساعت هم 2 روز گذشت و هر چی با شماره خانوم همکار مدیر روابط عمومی تماس می گرفتیم یا اشغال بود و یا جواب نمی داد.

دوباره با موبایل مدیر روابط عمومی تماس گرفتم. ایشان گوشی رو برداشتن و بعد از سلام و احوال پرسی گفتند: مدیر روابط عمومی: شما باید به آقای مهندس فلانی تماس بگیرید، سوال شما مربوط به ایشان است شمارشونو یاداشت کنید من هم سفارش شما را می کنم.

در گیر جمع آوری اطلاعات لازم برای گزارش مربوطه بودم که از مسولان روابط عمومی وزارت ارتباطات تماس گرفتند و می‌خواستند ببیند که آیا در آن مراسم تاخیری تقدیر از خبرنگاران حوزه حضور خواهم داشت یا خیر. گفتم بله. مسوله مربوطه هم گفت البته این یک نشست غیر خبریه خوشحال می شیم در خدمتان باشیم. گفتم چشم، خدمات از ماست.

خلاصه دوباره سرگرم گزارش فوق الذکر شدم. زنگ زدیم آقای مهندس فلانی، همکارشان گوشی را برداشتند و گفتند در اتاق نیستند، 10 دقیقه بعد زنگ بزنید.

 10 دقیقه بعد تماس گرفتم و باز هم همکارشان فرمودند که رفتند بیرون از اداره فردا تماس بگیرید.

فردا شد. صبح رفتیم سر کار و شروع به تماس گرفتن کردم. تقریبا تونستیم ساعت 11 آقای مهندس فلانی را پشت میز مبارکشون پیدا کنیم. ایشون در پاسخ به سوال من گفتند: ای بابا آقای مدیر روابط عمومی اشتباه کردند، شما باید به خانوم مهندس فلانی زنگ بزنید، شمارشونو یاداشت کنید.

زنگ زدم خانوم مهندس فلانی. گفتند جلسه هستند برای ساعت 1 تماس بگیرید می تونید با ایشون صحبت کنید.

درد سرتون ندم برای یه گزارش اندازه دو تا کاغذ آ 4 ما شماره آقایان و خانوم‌های  مهندس فلانی و بهمانی را جمع کردیم.

ساعت 1 زنگ زدیم به خانوم مهندس فلانی و موضوع را برایش تعریف کردم. ایشون هم گفتند بسیار خب ولی سوالاتتان خیلی حساس است من باید با رییسم هماهنگ کنم اجازه بدین که به آقای مدیر روابط عمومی مسئله را در میان بزارم شما نیم ساعت دیگه با من تماس بگیرید.

نیم ساعت بعد که با خانوم مهندس فلانی تماس گرفتم گفت که آقای مدیر روابط عمومی هم به حساسیت موضوع پی بردن و قرار شد که شما با رییس من صحبت کنید.

من: پس می شه وصل کنید به رییستون.

خانوم مهندس فلانی: نه ایشون برای تعطیلات تابستانی از دیروز تا هفته دیگر رفتند مسافرت شما شنبه آینده تماس بگیرید.

من: اما الان درست یک هفته است که دنبال یه اظهار نظر دولتی در این زمینه هستم.

خانوم مهندس فلانی: من موقعیت شمارو  درک می کنم آقای محترم اما فقط آقای رییس من می تونند شما رو راهنمایی کنند، پس برای گرفتن جواب سوالتان هفته آینده تماس بگیرید.

 

بالاخره گزارشم با هزار دردسر جمع و جور شد و آخرش هم نوشتم که مسولان دو سازمان دولتی پاسخگو نبودند و اگر بر حسب انجام وظیفه دوست داشتند در این مورد اظهار نظر کنند لطفا جواب این سوالات را برای ما ارسال کنند. پیش خودم گفتم حتما با این کار بهشون بر می خوره و تماس می گیرند و بعد از گله گذاری جواب سوالات را می فرمایند اما ذهی خیال باطل الان که یک هفته از چاپ اون گزارش گذشته هیچ خبری از مدیران مربوطه و مسولان روابط عمومی شان هم نیست.

 

بگذریم بالاخره روز مراسم وزارت ارتباطات فرا رسید و ما هم به بهانه دیدن غیر رسمی آقای وزیر و گله از دست تمام روابط عمومی‌های زیر مجموعه‌اش به این مراسم رفتیم.

گفتند: وزیر تشریف نمی یارند. گفتیم: چرا؟ گفتند: لزومی نداشت. گفتیم: آره خب! چه لزومی داره که ایشون برای عرض تبریک و دید و بازدید غیر رسمی در جمع منتقدانشان حضور یابند. بالاخره ایشان قبلا با ارسال یک نمابر آن هم فقط به خبرگزاری فارس تبریک خود را اعلام کردند!

در حالی که مدیر روابط عمومی وزارت و همکارانش دور یک میز نشسته بودند یکی از بچه های روابط عمومی با رفتن به دور میز هریک از خبرنگاران یک لوح تقدیر به رسم یاد بود به آن ها هدیه می داد. کاری که به اعتقاد خیلی از بچه های خبرنگار باید توسط مدیر روابط عمومی انجام می شد اما از آنجا که ایشان شخصیت و مقام و منزلتشان بسیار بالاتر از خبرنگاران است حتما کسرشانشان می‌شده که خود مستقیم این کار را انجام ندادند.

به هر حال بعد از گذشت نیم ساعت داوود زارعیان مدیر روابط عمومی شرکت مخابرات وارد سالن شد و به محص ورود به خوش بش و شوخی با خبرنگاران پرداخت و به معنا و مفهوم واقعی نشان داد که یک مدیر حرفه‌ای است.

 

دیدن این صحنه و بی اعتمادی مشاور و مدیر کل آقای وزیر خونمان را به جوش آورد و باعث شد که با عصبانیت مراسم را ترک کنم. نزدیک درب خروجی هم برخی از بچه‌ها را دیدیم که تازه داشتند وارد سالن می‌شدند، لوح تقدیر را به آنها دادم و گفتم این لوح را در هنگام ورود به دوستان روابط عمومی تحویل دهید و از قول من به آن ها بگوید که نه نیازمند موز و شیرینی روی میزتان هستم نه چلوکباب و لوح تقدیر، بهتر بود به جای این کارها مدیر روابط عمومی مربوطه برای هر کدام از بچه فقط 30 ثانیه وقت صرف می کرد و حال و احوال آنها را از نزدیک جویا می شد. آن هم از ابتدای مراسم نه بعد از حضور فیلم بردار و عکاس.

خلاصه بعدا شنیدم که مدیر مربوطه به همراه یک فیلمبردار به میز هر کدام از خبرنگاران مراجعه کرده و به هرکس که یک لوح جلوی دستش بود یک خط سیم کارت اعتباری همراه اول هدیه داده است.

 

دستتان درد نکند آقای مدیرکل روابط عمومی.

به خاطر هماهنگی‌ای که با مسولان وزارت برای پاسخگویی با خبرنگاران انجام می‌دهید دستتان درد نکند.

به دلیل احترامی که به ما خبرنگاران گذاشتید و با سلام و احوال ژرسی خود را به خاطر ما کوچک کردید دستتان درد نکند.

به خاطر موز و شربت و چلو کباب و سیم کارت اعتباری و در کل پذیرای گرمتان دستتان درد نکند.

لطفا سال دیگر اگر خواستید این کار را انجام دهید اسم من را هم در کنار آن دوستانی که به دلیل توقیف نشریه و خبرگزاری و یا هر دلیل دیگری از سوی روابط عمومیتان الزامی بر دعوت و تقدیرشان ندیدید قرار دهید.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 20:9 توسط م.ر.بهنام رئوف |