من هدیه بزرگ بهارانم را در لحظه های سبز آورده ام.
تا در میان کوچه ها با کودکان خواب و پریشان قسمت کنم.
و یک درخت پرنده، پرنده آزاد.
و یک کتاب عشق، یک روز شعر و یک بهار آواز، آواز، آواز . . .
من هدیه بزرگ بهارانم را، طبق به سر، در کوچه های سرگردانی می گردانم و داد می زنم: « رهایی»
من تکه های فروردین را بر زلف دختران می بندم و پا به پایشان در کوچه های آزادی می گردیم.
گوش کن:
آواز آب را و جویبار فصل را.
ببین بهار را در خانه ها و ببین بهار را در کوچه ها.
ببین طرح بهار و آب را، طرح پرنده ها را . . .
میلاد طبیعت مبارک